موضوع: "خاطرات من"
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنها دل من….
جاش خوب نیست فاطمه، اون ور بزن
نه نه یه خورده این ورتر..
آره خوبه..همینجوری نگهش دار..عالی شد
مرضیه جان اون سوزن ته گرد بیار
حمیده جان چرا یه گوشه نشستی چیزی نمیگی
حداقل صداشو بلند کن ماهم بشنویم حالمون عوض شه..
آره همینو بزار،این نوحه رو من عاشقشم
یه نظری درمورد تزئینات هم بده..خوب شده؟
آره عالی شده..اجرتون با امام زمان (عج)
ساعت چنده بچه ها؟
داره 2 میشه..
وای ناهار هم که نخوردیم..
من که دارم ضعف میکنم بچه ها..دیگه نمیتونم
نگران نباشیدبچه ها الان فرشته ها برامون مائده ی آسمانی میارن
فکرکنم وحی شده به فاطمه بچه ها!
من،مرضیه،فاطمه،حمیده
جزء گروه تزئینات هستیم
هرچه منتظر موندیم از مائده ی آسمانی خبری نشد
فاطمه می گفت طلبه بایدصبور باشه..
آخه یکدفعه بعد ازتموم شدن سه زنگ تصمیم گرفته بودیم که بمونیم.
ساعت نزدیک سه شده بود
ماهم همچنان منتظر مائده ی آسمانی
یکدفعه عصمت (یکی از خوابگاهی های طبقه ی بالا)
مائده ی آسمانی به دست اومدپایین
عصمت جان چرا زحمت کشیدی ؟
شما خوابگاهی هستید بزاریدواسه شامتون
بچه ها زیاد درست کرده بودن
خداروشکرواسه شام هم همه چیزهست نگران نباشید
دست شما درد نکنه ..خداوندعاقبت شماروختم به خیرکنه ان شاءالله
واز ته دل براش دعا می کردیم
عصمت که رفت طبقه ی بالا
چهار نفری خندیدیم
وچقدر زیبا می شدماهم نقش فرشته ها را بازی می کردیم
وبرای نیازمندان مائده ی آسمانی می فرستادیم
تا از ته دل دعایمان کنند…
قراربودماروببرن طلیعه.
برنامه ی هرساله بودبرای سال اولی های جدید
مدرسه گفته بودبرای اینکه دست خالی نرید
سرودآماده کنیموکارهای تزئینی دستی دیگه انجام بدیم.
بچه ها یکی بایدبرامون خریدکنه..
کاغذ رنگی لازم داریم با ماژیک وچسب واکلیل
خانم، نصره نقاشیش خوبه..طرح با اون باشه؟
باشه طرحو میدیم به نصره ولی دونفر بایدبیان کمکش
واسه برش کاغذهاورنگ کردن،
خانم ما هستیم..
خب یه کاری فلان روزهمه جمع میشیم ان شاءالله
برای تمرین سرود،یه وقتی هم میزاریم برای
کارهای دستی تابه نصره کمک کنیم،اذیت نشه
خوبه؟
وای چه شوقی داشتیم اون روزا!!
همه اون روزجمع شدیم..خانم هم اومده بود..
خب بچه ها متن سرودوآماده کردم
پای تخته هم درشت می نویسم که همه ببینند
هرجا ناخوانا بود بگید ..شروع میکنیم بچه ها..
یک ..دو…سه
ای تو روح و روانم ..یادت آرام جانم
ازغم دوری تو ..تا کی زنده بمانم
العجل مولا مولا مولا …العجل مولا مولا مولا
یه بار دیگه یه باردیگه
با آهنگ پیش نرفتید..
دقت کنید بچه ها
وای وای که چقدر دلم تنگ شده برای اون روزا!
امام زمانم(عج)دلم برات یه ذره شده..
قول میدم از تبلیغ دست برندارم تا شاید قلب مهربانت کمی آرام شود.
کافیه بچه ها…آفرین…برای امروز تمرینمون خوب بود..
بعدباشوق رفتیم تا کارهای دستی روانجام بدیم..
ناهارهم دورهم خوردیم ..
خلاصه اون روزخیلی خوش گذشت جاتون سبز..
چندهفته ازتمریناتمون می گذشت
کارهای تزئینیمون هم آماده شده بود..
قراربود دوسه روز دیگه بریم دوره..
که ناگهان یکی از بچه ها واردکلاس شد..
بچه ها..بچه ها..یه خبر بد..
چی شده مریم!
چه اتفاقی افتاده مریم؟…بگودیگه..
باشه میگم..بچه ها…..!
مریم داری نگرانمون میکنی ها!..بگو دیگه..
بچه ها دیگه نمیریم دوره..کنسل شد..
چی؟!نمیریم
چرا؟
کی گفته؟!!
تازه مدیرگفتندکه مشکلی پیش اومده ودیگه نمیریم
حتی شهرهای دیگه هم نمیرن..
بچه ها همینطور اشک می ریختن..وسرودامام زمان(عج) رو آروم زمزمه می کردن
خانم معلم وارد کلاس شدوگفت بچه ها چرا گریه می کنید؟!
وکلی با ما صحبت کردندو گفتند:
مطمئن باشید نرفتنمون حکمتی داشته
حرف های خانم آروممون کرده بود
دوست داشتم تجربه ش کنم ببینم چه مزه ایه!
ولی روزهای شیرینی بودشیرین مثل عسل نه نه شیرین تر
شاعرنیستم فقط درهمین حد…
بركت با خودش آورده داعش ملعون
خدا هم به “عسي ان تكرهوا،خيرلكم” تعبير كرده
او گمان دارد سياست داردوتخريب كرده
ولي ما از ازل سنگ بنا را باحسين(ع)تحكيم كرده
خيالش آب بر ما بسته وتحريم كرده
ولي عشق حسين(ع)اين تشنگي را سير كرده
وحتي با محرم دست وپا گم كرده وتحديد كرده
يقين داردمحرم را حسين(ع)تكميل كرده
او فقط پيروزي را به خود تلقين كرده
نمي داند كه عاشورا را حرف به حرف تمرين كرده
مابا گزينه هاي روي ميزكاري نداريم
چون خدا،سرخ حسين (ع) را باسبزظهورمهدوي(عج)تركيب كرده
به حول وقوه ي الله،دشمن سرنگون است
همان حرفي كه ست كه رهبر،بارها تاكيدكرده
اگر جلادان آل سعود، وهابي ملعون را تاسيس كرده
مقام عظماي ولايت،كربلا را خط به خط تفسير كرده
وحتي اربعين اين روزها تغيير كرده
به همايش درجهان تبديل گشته
اميد است مهدي زهرا(عج)بيايد
خبرآيدخدا آن روز را تعطيل كرده
✍بـه قلـــــم خودم
خانم معلم در مورد نماز شب برامون می گفت
می گفت نمازشب چهره رو نورانی میکنه..
منم که دوست داشتم چهره ی زیبایی داشته باشم
باشوق گفتم:خانم چه جوری؟!!
ببینید دخترای گلم نمازشب مستحبه
پس اختیاری هست ..
اما کسی که عاشق هست برای خودش واجب میکنه
یازده رکعت هست..
خانم یازده رکعت؟!
لازم نیست همون یازده رکعت را شب اول بخونید..
مثلابرای شروع، شب اول وقتی بلند شدیدفقط ذکر بگید
شب دوم برای خدا سجده کنید
شب سوم یک رکعت..
شب چهارم دورکعت..
وهینطور ادامه بدید..
خانم ما همین امشب می خونیم..(ریا نشه)
با شوق رفتم خونه
همینطور به ساعت نگاه میکردم
دوست داشتم همین الان شب بود تا زود بخوابمو
برای نمازشب بیداربشم
بالاخره شب شدحیاط خونه ی ما طوری بود
که باید میرفتم بیرون وضومی گرفتم..
منم چون از تاریکی می ترسیدم
کاسه رو پرآب کرددمو آوردم تو اتاق گذاشتم..
یه مفاتیح کوچولو هم کنارش گذاشتمو
ویه تسبیح هم گذاشتم تا چهل مومنو دعا کنم
وبا شوق رفتم بخوابم به امید بیدارشدن..
ولی بیدارنشدم
وقتی بلندشدم که نماز صبح بخونم
دیدم اثری ازکاسه آب نیست
مادرم آب ریخته بود!!
فکر کتم فهمید که کار منه گفت:
کاسه آبو کی گذاشته بودروقالی
اگه می ریخت چی؟
خلاصه سلب توفیق شدیم
حالا کاش فقط سلب توفیق
علاوه براون مامان جان هم ناراحت کردم با کارم
ولی اولین بارم بود خب!

خدایا بیا پشت آن پنجره که وا میشود رو به سوی دلم !
بیا پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم !
شوروشوق دبیرستان رو باخودم آورده بودم حوزه..
بچه ها.. بچه ها…خانم معلم اومد…برپا
الّــــــــــــــــ لاه هــــــــــــــــم مّ صل علی محم مّــــــــد و آاااال محم مّـــــــــد
صلوات دبیرستانی(هرحرف،شش حرکت مد)
خواهش میکنم بفرمایید..
معاون آموزشی ما بود
تبریک میگم بچه ها..شما گلچین شدید..شماروامام زمان(عج)انتخاب کرده..
ماهم خوشحال..به همدیگه نگاه می کردیمو یواشکی پچ پچ می کردیم
چنان قیافه گرفته بودیم که نزدیک بود ادعای پیامبری کنیم..
روکردم به معاونمون وگفتم خانم شما چقدرشیرین صحبت می کنید..
میشه فقط شما معلم ما باشید..
معاونمون لبخندی زدوگفت:
نه دخترم،اساتیدبزرگواردیگه ای هم هستند که قشنگ صحبت می کنند..
دوباره گفتم:نه خانم ما میخوایم فقط شما باما کلاس داشته باشید..
آخ پام..دوستم بود…اون یکی دوستم باخنده:ادامه نده..بسه
اون یکی دوستم:با ایماواشاره می خواست متوجهم کنه که ادامه ندم..
منم بادیدن چنین صحنه هایی تسلیم شدم دیگه..
خب بچه ها،لیستی که دستم می بینید لیست اسامی کسانی هست که
غیبت می کنند..سربازامام زمان(عج)همیشه منظم هست وسعی میکنه
هیچ وقت غیبت نکنه..
منم که غرق صحبتهای اخلاقی معاون شده بودم روکردم به ایشون و
گفتم:خانم شما که غیبتامونو نمی شنویدچه جوری می خواید
اسممونوبنویسید؟!!!!!!!!!!!
هیچی دیگه همه اینجوری شدن
اولین روزفرارسید..روزشیرین طلبگی رو میگم
وااای خدای من! باورم نمیشه….!!
اون روزدیگه هیچی ازخدانمی خواستم ..
آخه خداوندتمام دنیاروبه من داده بود…
واردحوزه شدم..
طلاب سال بالاتریکی یکی میومدن با من وسال اولی های جدید دیگه،
دست می دادن وخوش آمدمی گفتن
آخ دستم...چقدرهم محکم دستوفشارمیدن!
(الاستدلالات المحکمه:میگفتن هرچه بیشترفشاربدیم گناهان بیشتری
ازما ریخته می شه ومحبت بینمون زیادمیشه)
زنگ کلاس به صدادراومد..
اولاش چون برای هم غریبه بودیم وروزاولمون بودخیلی آروم بودیم..سکوت
همه جارافراگرفته بود…
فقط صدای پچ پچ من ودوستم می اومد….نگا فلانی چقدرآرومه…
وای نگاه اون یکی کفشش چقدرخوش رنگه..!!
کدومشون خوشگل تره؟…این یکی؟..یااون یکی؟!
وااای خدای من! منم ازاین مقنعه ها که صورتو کامل می پوشونه میخوام..
به دوستم گفتم آفرین..آفرین..همین الان بریم سوال کنیم که مقنعشوازکجاوچندخریده؟..
هردورفتیم کنار دوخانمی که داشتندباهمدیگه آروم صحبت می کردندویکشون
ازهمون مقنعه هایی پوشیده بودکه من دوست داشتم..
حرفشونوقطع کردیم وگفتیم سلام..من که هول کرده بودم گفتم:ببخشیداسمش چیه؟ اونم گفت:وفا
من ودوستم گفتیم نه دوستتونو نمیگم مقنعه رومیگم..
اونم گفت:خب منم مقنعه رو میگم
متوجه که شدیم چهارتایی باهم خندیدیم..
عاشق حوزه بودم…
دوستام به من میگفتند حیفه توکه درست خیلی خوبه… چرا کنکورثبت نام نمیکنی؟!!
روکردم به دوستام وگفتم:من عااااشقم بچه ها عاشق..
من خیلی وقته تصمیم خودم روگرفته بودم.میگفتن اگه بری بایدچادرتوکامل بگیری ها!
نمی دونستن من عاشق این جورچادرگرفتنام…
اصلا..اصلامیخوام برم که چادرمومحکم بگیرم
یادمه استادمون می گفت:وقتی دیدم آقایی به خانم بدحجابی نگاه می کرداون موقع بودکه قدرچادرمو فهمیدم واونومحکم گرفتم تو دستم…
دوستام که دیدن حرفاشون بی فایدست گفتند:برات دعا می کنیم که قبول بشی
امتحان حوزه را که دادم بعدش نشستم با بچه ها جواب هاراچک کردم احساس کردم اشتباه خیلی دارم
باناراحتی رفتم خونه وشرووع کردم به گریه گردن
به خدای خودم گفتم نذر می کنم اگه قبول نشدم ….
که خداراشکر،خداراشکر،خداراشکر،خداراشکر،خداراشکر،خداراشکر،خداراشکر،خداراشکر،
خداراشکر،خداراشکر،خداراشکر،خداراشکر،خداراشکر،خداراشکر(به نیت 14 معصوم (علیهم السلام) )قبول شدم…