شکلات
خواهرم اینا اومده بودن خونمون
دیدم هانیه دخترخواهرم که 5سالشه سریع
رفت سمت کمد
همینطورسرشو گذاشته توکمدو می گرده..
هانیه جان،چیزی میخوای؟..دنبال چیزی میگردی؟
شکلاتا کو؟!
شکلات!…شکلات نداریم
چرا بی بی شکلاتارو اینجا میزاره!
بله بودهانیه جان! ولی تموم شد
من هم به خیال اینکه هانیه رو قانع کردم
سرمو برگردوندم داشتم چای درست میکردم
یه لحظه برگشتم دیدم هانیه چاقوروازکمدبرداشته
گرفته طرفم تهدیدمیکنه میگه:میگی شکلاتا کجان
یا با همین چاقو بزنمت
منم فقط می خندیدم..دست خودم نبود
هانیه هم ازخنده ی من خندش گرفته بود

فرم در حال بارگذاری ...
سلام
شنیدنی بود ولی یهو شوخی جدی نشه کار دستتون بده ها!خخخ
_______________
سلام علیکم
متشکرم. همان موقع تسلیم شدم.ولی بعدآرام آرام چاقورا ازهانیه گرفتم.